مقالات  دکتر سعیده فیروزبخت  


  اثر داروهای شلاتور کننده اهن در کاهش فریتین سرم و بهبود عملکرد قلبی در بیماران تالاسمی بوشهر دو ماه نامه طب جنوب 1394/ جلد 18 شماره 2 دو ماه نامه دکتر سعیده فیروزبخت اول از چهارم
زمینه: سندرم‌های تالاسمی شایع‌ترین بیماری‌های ژنتیکی بوده که با ترانسفیوژن‌های مکرر خون و تجمع آهن بدن در ارتباط می‌باشند. عوارض قلبی مهم‌ترین علت مرگ ومیر بیماران تالاسمی است. عوارض قلبی با مصرف داروهای شلاتور آهن کاهش می‌یابد. در این مطالعه، داروهای شلاتور آهن از نظر اثر، عوارض و پذیرش از سوی بیماران تالاسمیک مورد بررسی قرار گرفتند. مواد و روش‌ها: در این مطالعه‌ی آینده‌نگر (کوهورت)، تمام بیماران تحت درمان مرکز تالاسمی بر اساس نوع داروی شلاتور کننده‌ی مصرفی‌شان به ٥ گروه تقسیم شدند که شامل گروه‌های دسفرال، اسورال، دفریپرون، Exjad، دسفرال+دفریپرون بودند. فریتین سرم در ابتدای مطالعه و ٦ ماه بعد با روش الیزا و درصد (عملکرد قلبی) با روش اکوکاردیوگرافی در ابتدای مطالعه و سپس ٢±٨ ماه بعد اندازه‌گیری و ثبت شد. سپس داده‌ها توسط نرم‌افزار SPSS ویرایش 18 و آزمون‌های آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: میزان فریتین در تمام گروه‌ها به‌جز گروه دفریپرون کاهش یافت، اما فقط در گروه دسفرال این کاهش معنادار بود (از 2356 میلی‌گرم درصد به 1853 میلی‌گرم درصد) (01/0P=). درصد عملکرد قلب در همه گروه‌ها افزایش یافت اما در گروه دفریپرون این افزایش معنادار بود (از 62 درصد به 71 درصد)(027/0=P). بیشترین شیوع عوارض در گروه دسفرال+دفریپرون دیده شد. 3/93 درصد از بیماران از داروی مصرفی خود رضایت داشتند. دفریپرون اثر بهتری در کاهش هموسیدروز قلبی و بهبود عملکرد قلبی داشت. دسفرال اثر بهتری در کاهش سطح سرمی فریتین داشت. دزقرال با کاهش هموسیدروز قلبی اثر بهتری در بهبود عملکرد قلبی داشت. نتیجه‌گیری: داروهای شلاتور کننده آهن در کاهش عوارض و میزان مرگ ومیر بیماران تالاسمی مؤثر است. داروهای خوراکی اثر ویژه‌ای در بهبود عملکرد قلبی دارند. دیفریپرون بخصوص در بهبود عملکرد قلبی تأثیر ویژه داشت. بیماران میتوانند با حمایت سازمان‌های بیمه از این داروها استفاده کنند. دسفرال اثر بهتری در کاهش سطح سرمی فریتین داشت. واژه‌های کلیدی: بهبودی درصد، عملکرد قلب، کاهش فریتین سرم، شلاتور کننده‌های آهن، درمان

دریافت فایل پیوست

  تاثير مکمل خوراکي کلسيم و فسفر بر تراکم استخوان و آلکالن فسفاتاز سرم در نوزادان نارس : مجله دانشگاه علوم پزشكي كرمانشاه (بهبود) (journal of kermanshah university of medical sciences) : تابستان 1388 , دوره 13 , شماره 2 (پياپي 41) ; از صفحه 118 تا صفحه 126 . بابايي هما*, عالي پور علي اصغر, فيروزبخت سعيده, ملكي شهلا 3 از 4
چکیده: زمينه: نرمي استخوان در نوزادان نارس شايع است. ميزان کلسيم و فسفر در شير مادر براي مينيراليزاسيون طبيعي استخوان در نوزادان با وزن تولد کم ناکافي مي باشد. هدف از اين مطالعه بررسي تاثير افزايش دريافت خوراکي کلسيم و فسفر در پيشگيري از نرمي استخوان در نوزادان نارس است. روش ها: اين کارآزمايي باليني در سال هاي 84-1383 در بيمارستان رازي کرمانشاه در روي 42 نوزاد با وزن تولد کم تر از 1800 گرم در دو گروه انجام گرفته است. نوزادان در گروه شاهد، شير مادر و در گروه مورد، شير مادر و مکمل خوراکي کلسيم به ميزان 80mg/kg/day و فسفر 40mg/kg/day دريافت مي کردند. به نوزادان در هر دو گروه ويتامينD به ميزان 400 واحد در روز خورانده مي شد. اندازه گيري شاخص هاي رشدي، سطح سرمي کلسيم، فسفر و آلکالن فسفاتاز در شروع مطالعه و سپس هر 2 هفته تا 6 هفته انجام مي شد. در پايان مطالعه از تمامي نوزادان عکس برداري مچ دست به عمل مي آمد. براي تجزيه و تحليل آماري از آزمون هاي تي استيودنت وکاي اسکوير استفاده شده است. يافته ها: در مطالعه انجام شده بر اساس معيارهاي راديولوژيک هيچ کدام از نوزادان مورد مطالعه علايمي به نفع نرمي استخوان نداشتند. اما در بررسي بيوشيميايي به عمل آمده، ميزان آلکالن فسفاتاز سرم در اندازه گيري هاي سريال به صورت بارزي، در گروه شاهد نسبت به گروه مورد بالاتر بود (P=0.001) اندازه گيري شاخص هاي رشدي نشان دهنده، بهبود رشد قد، وزن و دور سر در گروه دوم بود. نتيجه گيري: افزايش دريافت کلسيم و فسفر در نوزادان نارس مي تواند همراه با کاهش سطح آلکالن فسفاتاز سرم باشد که يک شاخص نشان گر براي تشخيص نرمي استخوان است. اما بر شيوع نرمي استخوان بر اساس معيارهاي راديولوژيک تاثيري ندارد. كليد واژه: کلسيم، فسفر، نرمي استخوان، نوزاد نارس

  وضعیت روی در بیماران مبتلا به فنیل کتونوری تحت درمان با فرمولای متابولیک در مقایسه با افراد سالم طلوع بهداشت » شماره3 نویسنده(گان): فریده نظری ، مژگان خوش بین ، حسن مظفری خسروی ، اكرم انصاری فر ، علی دهقانی ، سعیده فیروزبخت ، آزاده نجار زاده * ، 6 از 7
مقدمه: غذاهاي غني از پروتئين در بيماران مبتلابه فنيل كتونوري محدود مي شوند. فرمولاي متابوليك بدون فنيل الانين جايگزين شير، فرآورده هاي لبني، گوشت و ماهي مي شود. لذا اين بيماران ممكن است در معرض خطر كمبود پروتئين و درنتيجه كمبود روي قرار گيرند. هدف از اين بررسي تعيين وضعيت روي در بيماران فنيل كتونوري تحت درمان با فرمولاي متابوليك در مقايسه با افراد سالم بود.

  The Effects of Kangaroo Mother Care and Swaddling on Venipuncture Pain in Premature Neonates: A Randomized Clinical Trial Research Article E-mail: f_jahanpour@yahoo.com Received 2015 May 22; Revised 2015 September 24; Accepted 2015 October 19. isi Shahin Dezhdar,1 Faezeh Jahanpour,2,* Saeedeh Firouz Bakht,3 and Afshin Ostovar4 3 از 4
Abstract Background Hospitalized premature babies often undergo various painful procedures. Kangaroo mother care (KMC) and swaddling are two pain reduction methods. Objectives This study was undertaken to compare the effects of swaddling and KMC on pain during venous sampling in premature neonates. Patients and Methods This study was performed as a randomized clinical trial on 90 premature neonates. The neonates were divided into three groups using a random allocation block. The three groups were group A (swaddling), group B (KMC), and group C (control). In all three groups, the heart rate and arterial oxygen saturation were measured and recorded in time intervals of 30 seconds before, during, and 30, 60, 90, and 120 seconds after blood sampling. The neonate’s face was video recorded and assessed using the premature infant pain profile (PIPP) at time intervals of 30 seconds. The data was analyzed using the t-test, chi-square test, Repeated Measure analysis of variance (ANOVA), Kruskal-Wallis, Post-hoc, and Bonferroni test. Results The findings revealed that pain was reduced to a great extent in the swaddling and KMC methods compared to the control group. However, there was no significant difference between KMC and swaddling (P ≥ 0.05). Conclusions The results of this study indicate that there is no meaningful difference between swaddling and KMC on physiological indexes and pain in neonates. Therefore, the swaddling method may be a good substitute for KMC. Keywords: Infant, Premature, Neonate, Pain, Venipuncture, Kangaroo Mother Care

  Relationship between Vitamin D and Childhood Asthma: A Case–Control Study iranian journal of pediatrics Published online 2014 Nov 7. isi Gissou Hatami, MD,1 Khadijeh Ghasemi, MD,1 Niloofar Motamed, MD, MPH,2,3 Saiideh Firoozbakht, MD,1 Ali Movahed, PhD,4 and Shokrollah Farrokhi, MD, PhD3,5 4 از 5
Objective: Studies determining the relationship between serum vitamin D status and childhood asthma have yielded controversial results. Findings indicated that vitamin D deficiency is associated with asthma and airway hyper responsiveness. The aim of this study was to assess the relationship between serum vitamin D status and childhood asthma. Methods: Data were obtained from 200 asthmatic children (age 3–12 years) and 200 healthy controls. Serum levels of 25(OH) vitamin D, total IgE, calcium, phosphorus, parathormone (PTH) and eosinophil count were measured in both asthmatic children and healthy controls. Also, the mean values of 25(OH) vitamin D were compared with asthma symptom severities. Findings: There was a significant decrease in the concentration of serum 25(OH) vitamin D in the asthmatic patients as compared with the controls (20.34±2.8 vs 25.39±4.1 ng/mL, 95%CI: 1.46–3.86, P=0.01). Out of total asthmatic subjects, 40 (20%) were vitamin D sufficient, 48 (24%) were insufficient, and 112 (56%) were deficient. Total IgE concentration was also significantly higher in asthmatic patients having vitamin D deficiency (132.4±20.1 IU/ml, 95%CI: 1.38–3.75, P=0.03). Comparing asthmatic patients with healthy controls, odds of having vitamin D level less than 20ng/mL was 2.47. Conclusion: Our findings suggest that vitamin D deficiency or insufficiency may be positively related to the prevalence of asthma in children. Keywords: Vitamin D status, Asthma, Children, Total IgE


< >